فراخوان همايش

فراخوان
دومين همايش استاني ادبيات داستاني عاشورائيان

اداره ي كل ارشاد اسلامي خوزستان با همكاري اداره ي ارشاد اسلامي شهرستان رامهرمز و انجمن شعر و داستان رامهرمز «دومين همايش استاني عاشورائيان » را در شهرستان رامهرمز برگزار مي كند.
بدين ترتيب از كليه نويسندگان استان براي شركت در اين رويداد ادبي دعوت به عمل مي آِيد .
بهمن 1389



- همايش در دو بخش موضوعي و آزاد برگزار مي گردد .
- موضوع همايش : تاثير واقعه عاشورا در زندگي و باورهاي مردم
- شركت در همايش براي تمامي گروه هاي سني آزاد است .
- ارسال آثار فقط از دو طريق زير پذيرفته مي شود .
1- ارسال پستي به آدرس دبيرخانه همايش به نشاني زير ارسال كنيد. (ارسال به صورت پستي بايد يك طرف برگ A4 و در سه نسخه به همراه ضميمه سي دي يا فلاپي باشد )
2- ارسال از طريق پست الكترونيكي به نشاني ramhormozdastan@yahoo.com
- حداكثر سه اثر از نويسنده پذيرفته مي شود .
- نويسنده موظف است كه به همراه آثار مشخصات كامل خود و شماره تماس ضروري را نيز ارسال كند .

مهلت ارسال آثار: 20 دي ماه 1389
زمان برگزاري: 4 بهمن ماه 1389
فرم شركت در دومين همايش استاني ادبيات داستاني عاشورائيان
دي ماه 1389- رامهرمز
نام و نام خانوادگي:
نام پدر:
تاريخ تولد:
نام آثار:
1- 2- 3-
شهرستان:
نشاني:
تلفن منزل: كد: تلفن همراه: امضا


اطلاعات بيشتر:
خوزستان – رامهرمز- اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي – دبيرخانه دومين همايش ادبيات داستاني عاشوراعيان.
تلفن:2223091-2224085 -0691 نمابر:2224084-0691 پست الكترونيكي: ramhormozdastan@yahoo.com

اطلاعيه

انجمن ادبي شهرستان رامهرمز

انجمن ادبي رامهرمز جلسات هفتگي خود را سه شنبه ها در اداره ي ارشاد اسلامي اين شهر برگزار مي كند . علاقه مندان به شعر و داستان مي توانند در اين جلسات شركت داشته باشند .

ضمنا جلسات كارگاه اين انجمن نيز در حال برگزاري است .
جهت اطلاع بيشتر به اداره ي ارشاد اسلامي شهرستان رامهرمز مراجعه فرماييد .

گوشه اي از رامهرمز

كتيبه هخامنشي
كوه آتش (تشون)



























راي گيري تعيين اعضاي هيات امناي انجمن شعر و داستان رامهرمز برگزار شد .

در راستاي طريق هميشگي سالانه اعضاي هيئت امناي انجمن ها طي راي گيري كه توسط اعضاي آن انجمن صورت مي گيرد تعيين مي شوند



در تاريخ سه شنبه 30/6/1389



راي گيري براي تعيين هيات امناي انجمن شعر و داستان رامهرمز برگزار شد . در ابتداي جلسه حجت الاسلام والمسلمين فتلاوي رئيس ارشاد اسلامي رامهرمز ضمن تشكر و قدرداني از اعضاي هيات امناي قبلي در مورد راي گيري جديد سخناني ايراد فرمودند .

در پايان از بين نامزدها پنج نفر به عنوان هيات امناي دوره ي جديد انتخاب شدند. اسامي اين پنج نفر به شرح زيراست :

1- پدرام اسدي

2- مصطفي نورافروز

3- غلامرضا حاتمي

4- مهين شادي پور

5- سيد محسن موسوي





انجمن شعر و داستان رامهرمز ضمن قدرداني و تشكر فراوان از اعضاي هيات امناي قبلي ، براي اعضاي جديد آرزوي موفقيت در امور فرهنگي اين شهرستان را دارد .

ممبني

گم که می شوم
فرشته ای را می فرستم
حواس خدا را پرت کند
وقتی
هر نفس از تو
شعله ای خواهش است و
این بستر
چنان گرم می شود
که اختیار
کم می شود و....
من...
کم می شوم
و تو.....

كمايي


میخواست پدر عصاشوم٬مرد شوم
یک آینه که گریه نمیکرد شوم
او پیر شدو گمان نمیکرد که من
یک زن٬شبح زنده ی شبگرد شوم

زرگر

شمع ها را فوت كردم
و مادرم آرزوي ماندنم را بوسه زد روي موهايم
و من مرگ را ضربدر هر بار آرزو ،‌آرزو كردم
تا متولد شوم از روي چهره ام ميان دو منحني در شكم هم
و چهل روز به چهل روز خودم را قرباني خودم كنند
زهره ام نتركد از فلسفه ي سياه
خيال ، خدا را با خودم پياده رو كرده است

سبزيكار

راه هايي كه خسته اند
شب هاي افقم
و
نقش بازيگر مهتاب خاموش
در
فيلم نامه رفتنت
دستم به چشمان تو بند است
مرا دوست بدار
به قدر كوچكترين عشق چشمانت.

حمدالله احمدي

سنگ خدا
سنگ خدا...!نمی ترکانی نمی پری
این روز هاحضورکسی رانمی خری

ازتوسوادسوختن آموختم بیا
تابم بده بر آتش تحقیرت ای پری

بادم بزن که اتشت اعجازمی کند
بادم بزن به خنده اگرکیف میبری

دست خودم که نیست فشار افت میکند
بی وقتها که درهیجانم شناوری

گل میکنی زلالی هرچشمه ساررا
تالب به جاری اش نگذارد کبوتری

غیراز هجوم گریه این سالها نزد
لبخندنازکانه ای انگشت بر دری

تا بازاشتهای نگاهم عوض شود
تابازعرق خنده به لب هایم آوری

می خواستم که پنجره باشم کنارتو
می خواستم دوباره ازاین راه بگذری

لرزم به شانه است مبادا گره خورد
گیس تولای شانه ی انگشت دیگری

سيد جواد ميرسالاري

در دو فرسنگي يك دهكده لختي ماندم
روي آن تپه‌ي سبز
كه به خواب‌آلودگي مردم ده مشرف بود

تك‌صدايي كه در اثناي هوا جاري بود
وق‌وق يك سگ بو برده ز هوشياري بود

كوله‌بار شعري
كه در آن نقش همه
قدر پررنگي هر كس به بر آينه است
بر زمين مي‌افتد

سايه‌باني از نور
بر زلال خنك رود افتاد
انعكاسي بي‌نظم
از تمامي تن از تك‌تك پولك‌ها
در هوا مي‌رقصيد
ماه هم مي‌خنديد
شعر هم مي‌جنبيد .

خانم فتحي نژاد

و
باز هم ، درگير واژه هاي ترور شده ام
در تكرار هاي مشكوك!
وقتي از طويل جاده ها
به تكراري از جنس تكرار مي رسم

ممبني

حوصله ام
در فراسوی روزی که نیست
رفته است.
من
سرریز می شوم از چشمان دنیا

کسی پشت سرم فریا می زند:
"آاااای مبادا خاطره ای جا بماند"

پويا اقرايي

«نا باور»

دست خيال پردازي من
گم شده در مه آلود جادو ها
و رسيدند نهال‌هاي جاويد تبسم
ميان آوازه‌ي گيج باد
بگستره‌ي بيات هرجايي،
عصيان محض حقايق را
چكيده اي خون‌آلود مي‌يابند
پژواك‌هاي نفس بريده
و من هنوز
به تهمت خورده‌ي چشم‌هاي خود
و ترك بي درك آينه ها
مشكوكم...!

پدرام اسدي

به سر انگشتان
استخوان چشم خانه ام را مي جويم
سختي و بريدگي هايش
سخت و سپيد خواهد بود
در آرامش جاودانه اش

كه از امروز خاطره اي خواهد داشت؟
از شيفتگي و بهت
از عشقي كه در قلب آدمي است؟

كه به ديداري زيبا مي شود؟
در لبخندش

محسن موسوي

«سرود اعتقاد»

گـلايــه بود... و غم در گلوي مردي كه

نشست پــاي كـمـي گفتگوي مردي كه

نـوشته هـا ي پريشاني‌اش شده اين روــ

ــ ز هـا كــه ريخته شد آبروي مردي كه

بــه زيــر رنــج روانــي و درد جسماني

فـجيـع داده شده شستشوي...; مردي كه

صداي خفتـه‌ي شب را به ناله سر داد و

نشــانـــه ها همه رفتند سوي مردي كه

تـمــام هـم و غمش حفظ اعتقادش بود

ولـــي نداشت اثر هاي و هوي مردي كه

نگاه خسته و تلخي به حوض آب انداخت

پـريـده بود در آن رنگ و روي مردي كه

دوباره كاسه‌ي صبرش به جوش، آمد... و

فـــرار شـد هــمــه‌ي آرزوي مردي كه

شبـيــه مــرده‌ي انسان غم پرستي شد

بنـا به خـواسته‌ي كينه جوي مردي كه...

ميثم خنداني


چشم مترسك كنده شد ، شايد خدا مي خواست
معتاد شد آدم به سيبي كه حوا مي خواست
ماشين در ماشين ، چشم انداز دود آلود
سرفه و سرفه بازهم ... ، مردي هوا مي خواست
"احمد" درون آينه خود را نمي بخشيد
مشكل اساسي تر شد و ... او "آيدا" مي خواست
طرحي جديد از داستان ، شخصيت اما صفر ...
او كه خدا را تيغ زد ،خرما جدا مي خواست
"زهرا" درون شعرهايش حذف شد ، شايد
اسم جديدي را براي شعر ها مي خواست
ديگر "پگاهي" را ندارم ، "عشق" سيخي چند؟!
يك مهر ، امضا ، "صيغه باطل شد" ؛ خدا مي خواست ...

حميدرضا مرتضي پور

ديشب نگاه ماه كردم قرص كامل شد

تقديرما ، ديوانگي را ماه شامل شد

دريا نمك اندود شد از چشم شورم باز

خورشيد محتاج است دريا را كه ساحل شد

چشمان هيز و دختر معصوم شهوت وار

دختر ميان درد مرد و مــــــــــرد قاتل شد

بالا و پايينش همه دوغ است هي راوي

كو ماست؟! قصه از سرش دنبال باطل شد

در خط پايان مرد . تا كي مي رسد آغاز؟

با ابتدايش نرخ پايان داد و حاصل شد

شايد بس است و اشك را بايد فرو ريزيم

شايد ترك زد بغض و اين ديوانه عاقل شد

شعري از حشمت الله رضانژاد

دوباره سلامي خواهد گفت

وعبور خواهد كرد

از منظر ساعت كوكي

هوش تنها

در سويش مي تابد

سايه اي از تنهايي

روشن خواهد ساخت

سبوي شكسته را

وگمان خواهد برد

كه همان اويم