(1)
به سر انگشتان
استخوان چشم خانه ام را مي جويم
سختي و بريدگي هايش
سخت و سپيد خواهد بود
در آرامش جاودانه اش
كه از امروز خاطره اي خواهد داشت؟
از شيفتگي و بهت
از عشقي كه در قلب آدمي است؟
كه به ديداري زيبا مي شود؟
در لبخندش
***
به سر انگشتان
استخوان چشم خانه ام را مي جويم
سختي و بريدگي هايش
سخت و سپيد خواهد بود
در آرامش جاودانه اش
كه از امروز خاطره اي خواهد داشت؟
از شيفتگي و بهت
از عشقي كه در قلب آدمي است؟
كه به ديداري زيبا مي شود؟
در لبخندش
***