«نا باور»
دست خيال پردازي من
گم شده در مه آلود جادو ها
و رسيدند نهالهاي جاويد تبسم
ميان آوازهي گيج باد
بگسترهي بيات هرجايي،
عصيان محض حقايق را
چكيده اي خونآلود مييابند
پژواكهاي نفس بريده
و من هنوز
به تهمت خوردهي چشمهاي خود
و ترك بي درك آينه ها
مشكوكم...!
۱ نظر:
شعر جالبي بود . ولي در آن از تتابع اظافات خيلي استفاده شده و شعر را ضعيف مي كند . اگر كمتر شود بهتره با تشكر
ارسال یک نظر