حميدرضا مرتضي پور

ديشب نگاه ماه كردم قرص كامل شد

تقديرما ، ديوانگي را ماه شامل شد

دريا نمك اندود شد از چشم شورم باز

خورشيد محتاج است دريا را كه ساحل شد

چشمان هيز و دختر معصوم شهوت وار

دختر ميان درد مرد و مــــــــــرد قاتل شد

بالا و پايينش همه دوغ است هي راوي

كو ماست؟! قصه از سرش دنبال باطل شد

در خط پايان مرد . تا كي مي رسد آغاز؟

با ابتدايش نرخ پايان داد و حاصل شد

شايد بس است و اشك را بايد فرو ريزيم

شايد ترك زد بغض و اين ديوانه عاقل شد

۲ نظر:

ناشناس گفت...

از تصاوير سوررئاليسمي آن قوي بود

ناشناس گفت...

از تصاوير سوررئاليسمي آن قوي بود