چشم مترسك كنده شد ، شايد خدا مي خواست
معتاد شد آدم به سيبي كه حوا مي خواست
ماشين در ماشين ، چشم انداز دود آلود
سرفه و سرفه بازهم ... ، مردي هوا مي خواست
"احمد" درون آينه خود را نمي بخشيد
مشكل اساسي تر شد و ... او "آيدا" مي خواست
طرحي جديد از داستان ، شخصيت اما صفر ...
او كه خدا را تيغ زد ،خرما جدا مي خواست
"زهرا" درون شعرهايش حذف شد ، شايد
اسم جديدي را براي شعر ها مي خواست
ديگر "پگاهي" را ندارم ، "عشق" سيخي چند؟!
يك مهر ، امضا ، "صيغه باطل شد" ؛ خدا مي خواست ...
به نام خدا اين وبلاگ زير نظر هيچ گروه خاصي نيست . اشعار و داستان ها از شاعران و نويسنده هاي انجمن ادبي شهرستان رامهرمز در اين وبلاگ وجود دارد. منبع اخبار منتشر شده در اين وبلاگ هيچ ارتباطي باانجمن ادبي رامهرمز ندارد . دوستان ، خواهشمنديم براي پيشرفت كار اين وبلاگ براي هر بخش نظر دهيد . با تشكر مدير موقت وبلاگ :حميدرضا مرتضي پور
ميثم خنداني
ارسال شده توسط
حميدرضا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
از شعرتون خوشم اومد. فقط به نظرم مي توانست كه بيشتر كار شود. و اينكه به موضوعات خوبي اشاره كرديد
ارسال یک نظر